خرید بک لینک

در آغاز بحث بررسی معجزات حضرت محمّد(ص)، نویسندۀ مسیحی مجدّداً سخنان خویش، یعنی تکرار تهمت معجزه نداشتن حضرت محمّد(ص)، را تکرار می نماید. ما نیز مجدّداً پاسخ را تکرار می کنیم:

نویسندۀ مسیحی:

اکثر مسلمانان معتقدند که ادعای پیامبر بودن محمّد، توسط معجزاتی تصدیق شد، ولی بسیاری از نویسندگان مسلمان تأکید دارند که تنها معجزه محمّد سوره های قرآن بوده است.

پاسخ:

البته وقتی هدف ما از مطلب نوشتن در مورد اسلام، انکار آن باشد، همین شرایط پیش می آید! نوشته ای را می خوانیم و دچار سوءبرداشت می شویم و بعد همین سوءبرداشت را به نام نظر نویسنده مطرح می نماییم!(البته دقّت دارید که نویسندۀ مسیحی، حتی یک نفر از این «بسیاری از نویسندگان مسلمان» را نیز به ما معرفی ننموده است!)

مشخص و مسلّم است که هر نویسنده ای، چه مسلمان و چه نامسلمان، اگر بخواهد انکار کند که حضرت محمّد(ص) معجزاتی غیر از قرآن داشته اند، باید کلّ تاریخ اسلام را انکار نماید. تواریخ اسلامی از سیرۀ ابن اسحاق با فاصله ای در حدود یک قرن از دوران حیات ایشان گرفته، تا تواریخ متأخر دیگر، معجزات فراوانی را به آن حضرت نسبت می دهند و اتفاقاً برعکس گزارشات اناجیل، این گزارشات دارای سلسله راوی هم هستند و در برخی موارد معجزاتی به صورت متواتر گزارش گشته اند؛ لذا برعکس گزارشات اناجیل مشخص و معلوم است که حادثه را چه کسی یا کسانی دیده و نقل کرده اند و بعد چه کسی از آنها نقل کرده است تا برسد به نویسندۀ کتاب. پس انکار معجزات نبوی، جز با انکار تاریخ، ممکن نیست.

امّا آنچه گروهی از نویسندگان مسلمان به درستی گفته اند و جناب نویسنده درست نفهمیده است و از آن، این برداشت ناصحیح را کرده است، این است که معجزاتی که در تاریخ ذکر شده اند و حتی متواتر هستند، را ما با چشم خودمان ندیده ایم و هر چند گزارش معتبر باشد، برای ما یقین کامل ایجاد نمی کنند و در مقابل قرآن حاوی معجزات زنده برای ماست، و یقین ایجاد می کند، زیرا ما معجزات آنرا با چشمان خویش می بینیم.(نظر به اینکه نویسندۀ مسیحی نام نویسندگان مورد نظرش را نیاورده است، ما نیز نمی توانیم نظر آنها را یک به یک مطرح کنیم، و آدرسی به کتابهای آنها بدهیم، و مجموع سخنان آنها را نقل می کنیم.)

در آخر، برای اینکه بفهمید جناب نویسنده تا چه حد منطقی تشریف دارند، یک نکته را یادآوری می کنم: آیا اگر بسیاری از نویسندگان مسلمان ادعا کنند که معجزۀ حضرت محمّد(ص) تنها در سوره های قرآن بوده است، باید ادعای آنها را با چشمان بسته بپذیریم؟ مسلّم است که چنین نگرشی ناصحیح است. چرا جناب نویسنده، به خاطر اینکه بسیاری از نویسندگان مسیحی، نوشتجات کتاب مقدّس را تا عصر هجوم بابلیها، افسانه و اساطیر می دانند، این باور را قبول نمی کند و نمی پذیرد که داستانهای کتاب مقدّسش تا این عصر افسانه و اساطیر است؟ چرا با وجود اینکه بسیاری از نویسندگان مسیحی، تثلیث را غیرمنطقی و غلط می دانند، ایشان تثلیث را درست می داند؟ و صدها چرای دیگر!

نویسندۀ مسیحی:

در واقع خود محمّد نیز در قرآن مدعی هیچ نشانه دیگری جز آیات قرآن نیست، حتی در آن زمان که با درخواستهای پیاپی بی ایمانان مبنی بر ظهور معجزه در کشمکش بود(آل عمران 184-181). با این وجود احادیث و روایات اسلامی مملو از داستانهای معجزه است. معجزاتی که به محمّد نسبت داده شده اند، در سه مقوله اصلی قرار می گیرند: آنچه در قرآن ذکر شده است، پیشگوییهای اعجازآمیز محمّد در قرآن و معجزاتی که در احادیث نقل شده اند.(در مورد معجزات مذکور در روایات و احادیث، به «تفسیر مفاهیم صحیح بخاری» نوشته محمد بن اسماعیل بخاری مراجعه کنید. بسیاری از مطالب این بخش بر اساس تحقیق منتشر نشده ای از «مارک فورمن» به نام «معجزات اسلام» است.)

پاسخ:

اولاً جناب نویسنده به شکلی زیرکانه قرآن را به حضرت محمّد(ص) نسبت می دهد و به صورت پیشفرض آنرا ادعاهای آن حضرت می داند و سعی دارد این را به ما نیز تلقین کند؛ بدین جهت مرتکب مغالطۀ رها نکردن پیش فرض شده است و به نگر من با این روش مرتکب مغالطۀ تلقین نیز گردیده است.

ما نمی خواهیم به صورت پیشفرض بگوییم قرآن کلام خداست، ولی خب جناب نویسنده بر چه اساسی ثابت می کند که قرآن نظرات و ادعاهای شخصی حضرت محمّد(ص) بوده است؟ لازمۀ یک بحث منطقی که جناب نویسنده خیلی از آن فاصله دارند، این است که نظر به مناقشاتی که بر سر گویندۀ قرآن بین مسلمانان و نامسلمانان وجود دارد، یا مدعی نشوند که فلان شخص قرآن را گفته است یا اگر مدعی می شوند، برای سخنشان دلیلی بیاورند.

به هر حال، ما احادیث متواتری مثل حدیث غدیر و حدیث ثقلین از حضرت محمّد(ص) داریم که بین شیعیان و اهل سنّت تواتر دارند و به خاطر تواتری که دارند نباید شک کرد که گویندۀ آنها حضرت محمّد(ص) بوده اند. یک مقایسۀ بسیاری ساده بین ادبیات قرآن و ادبیات این حدیثهای متواتر، به خوبی نشان می دهد که گویندۀ قرآن فردی غیر از حضرت محمّد(ص) است. پس بر اساس شواهد موجود، بدون شک باید مطمئن باشیم که گویندۀ قرآن، حضرت محمّد(ص) نبوده است.(اثبات اینکه گویندۀ قرآن، خداوند بوده است، در بحثهای بعدی ارائه خواهد شد.)

ثانیاً ایشان ادعاهای باطل خویش مبنی برای خودداری پیامبر بزرگوار اسلام(ص) از ارائۀ معجزه را تکرار می نماید. اینجا ما پاسخ قبلی خویش به سخنان غلط ایشان را تکرار می کنیم:

اولاً قرآن در آیات 181 تا 184 از سورۀ آل عمران، ابداً درخواست معجزه را رد نفرموده است، بلکه فرموده است که پیامبران پیشین نیز معجزه آوردند، و اینها تکذیبشان کردند.

ثانیاً قرآن معجزه را «آیة» به معنای نشانه می خواند. برای مثال وقتی حضرت موسی(ع) با 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیة» یا نشانه، معجزه است. حال قرآن در آیه 2 از سورۀ قمر میفرماید: «هر گاه نشانه را ببينند، روى گردانده، مى گويند: "اين سحرى مستمر است" »، و این آیه به خوبی نشان می دهد که معجزاتی از سوی حضرت محمّد(ص) ارائه می شد، ولی آنها روی گردانده، می گویند این سحری آشکار است، که البته اسناد تاریخی نیز، چنین مواردی را گزارش کرده اند. بدون شک نمیتوان منظور قرآن از "آیة" یا نشانه، را در اینجا آیات قرآن دانست، زیرا قرآن به صورت شفاهی به آنها ابلاغ می شد، و آنها آیات قرآن را می شنیدند، و نمی دیدند، ولی اینجا از دیده شدن نشانه، و سحر خواندن آن سخن به میان آمده است. مشابه همین امر در آیات 14 و 15 از سورۀ صافات ارائه شده است.

ثالثاً واژۀ دیگری که در قرآن به معنای معجزه است، "بینة" است که جمع آن میشود "بیّنات"، و معنی آن "نشانۀ روشن" است. قرآن بارها اشاره فرموده است که به پیامبران پیشین بینات داده شده بود(بقره:87، نساء:153، مائده:110، اعراف:101، یونس:13,74، نحل:44، طه:72، غافر:28 و غیره) و در این آیات، بینات به معنای معجزه است، اکنون اگر به آیه 86 از سورۀ آل عمران نگاه کنیم، می بینیم که می فرماید حضرت رسول(ص) با بینات به نزد مردم رفته است. نظر به اینکه قرآن در آیۀ قبل فرموده است که هر کس جز اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمی شود، و در ابتدای این آیه از کسانی سخن می گوید که بعد از ایمانشان کافر شده اند، آشکار است که منظور از رسول، حضرت محمّد(ص) است. نگاهی به آیات 85 و 86 سورۀ آل عمران می اندازیم: «و هر كس جز اسلام، آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مى كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانه هاى روشن(بینات) براى آنها، كافر شدند؟!...»

رابعاً خود قرآن به معجزاتی مثل شقّ القمر(سورۀ قمر، آیه 1) اشاره دارد، و نیز تواریخ معتبر اسلامی، معجزات فراوانی را به حضرت محمّد(ص) نسبت میدهند که در بحث معجزات حدیثی ارائه خواهد شد.

خامساً معجزه به ارادۀ پیامبران نیست، بلکه با اجازه و اراده و خواست خداوند، ارائه میشود. اگر پیامبری درخواست معجزه را در یک زمان رد کند، به معنای این نیست که آن پیامبر، معجزه نداشته است، بلکه به معنای آن است که خداوند اراده نفرموده است که آن معجزه را ارائه بدهد.

سادساً گاهی کافران معجزات عجیبی را درخواست میکردند و پیامبر هم رد میفرمودند، مثلاً یکی از کفّار به پیامبر گفته بود اگر پیامبر هستی، کاری کن که یک کیسه پر از طلا، به من داده شود!! به نظر شما این معجزه باید انجام می شد؟

سابعاً اگر مسیحیان کمی به کتاب مقدّس خودشان نگاه بیندازند، متوجه می شوند که معجزه نداشتن و خودداری از ارائۀ معجزه چیزی از پیامبر بودن یک پیامبر کم نمی کند:

*طبق گزارش انجیل متی در باب 11، آیه 9، حضرت عیسی(ع)، در سخنانش در مورد حضرت یحیی(ع)، او را از پیامبر برتر میداند: «پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن پیامبری؟ آری، به شما میگویم کسی که از پیامبر نیز برتر است». در آیه 41 از باب 10 از انجیل یوحنّا میخوانیم: «بسیاری نزدش(یعنی نزد عیسی) آمدند. ایشان میگفتند: "هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود."» پس یحیی هیچ اعجازی نداشته است، ولی سخنانش در مورد حضرت عیسی(ع) راست و درست بوده است و از پیامبر هم برتر است. به گزارش آیه 26 از باب 21 انجیل متی، همه یحیی را پیامبر میدانستند. حضرت یحیی(ع)، پیامبر و حتی از پیامبر برتر است، و در عین حال هیچ معجزه ای ارائه نفرموده است.

*کتاب مقدّس، به برخی پیامبران مانند حضرت ارمیا(ع)، هیچ معجزه ای نسبت نداده است، آیا باید به این دلیل پیامبر بودن آن پیامبر را رد کنیم؟

*در باب 8 از انجیل مرقس، در آیات 11 تا 13، چنین میخوانیم: «۱۱فَریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی آسمانی از او خواستند. ۱۲امّا عیسی آهی از دل برآورد و گفت: "چرا این نسل خواستار آیت است؟ آمین، به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد." ۱۳سپس ایشان را ترک گفت و باز سوار قایق شده، به آن سوی دریا رفت.» پس حضرت عیسی(ع) اینجا آشکارا درخواست معجزه را رد می کنند، و آنها را به هیچ معجزۀ دیگری ارجاع نمی دهند. آیا مسیحیان، حاضرند به این دلیل بگویند او پیامبر و مسیح نیست؟

*در باب 23 از انجیل لوقا، در آیات 8 تا 11، چنین میخوانیم: «۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنابر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام میزدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بیحرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند.» پس باز هم می بینیم که "وقتی از عیسی میخواستند که همانند پیامبران پیشین، برای اثبات ادعاهای خود معجزه ای انجام بدهد، وی جواب رد میداد". لازم به ذکر است که این ماجرا در جایی رخ داد که بنا به گزارش اناجیل، حضرت عیسی(ع) در حال محاکمه بین مخالفین بود، و مهمترین جایی بود که حضرت عیسی(ع) باید از خود دفاع می کرد تا به نظر نرسد که یارای دفاع از خویش را ندارد و فقط بین مردمانی که عوام هستند قادر به دفاع از خویشتن است، ولی او حتی جواب آنها را نیز نمی دهد.

*در باب 22 از انجیل لوقا، در آیات 63 تا 65، چنین میخوانیم: «۶۳آنان که عیسی را در میان داشتند، به استهزا و زدن او آغاز کردند. ۶۴چشمان او را بسته، میگفتند: "نبوّت کن و بگو چه کسی تو را میزند؟" ۶۵و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او میگفتند.» در اینجا نیز حضرت عیسی(ع) از معجزه کردن، خودداری فرموده است. این مورد هم در زمانی است که عیسی(ع) در حال محاکمه شدن است، و دفاع نکردن او از خودش میتواند باعث گمراهی افراد زیادی بشود، البته ممکن است که مسیحیان ادعا کنند که عیسی بعداً ظهور دوباره کرد و مردم پیش از به آسمان رفتنش او را دیدند و مطمئن شدند که او به راستی مسیح بوده است، ولی گذشته از نقدهایی که بر این ادعا وارد است و در آینده ارائه خواهند شد، چنانکه کتاب مقدّس می گوید این ظهور فقط بر پیروان پیشینش صورت گرفته است، و هیچ فردی غیر از مریدانش، او را ندیده است(اوّل قرنطیان15: 8-3 می گوید که او بر حواریون، پولس و پانصد نفر از برادران ظاهر شد، این را با ظهور نخستین او بر زنان، به گزارش اناجیل جمع بزنید!)، پس باز هم عدم دفاع مسیح از خودش در آن مجلس، باعث گمراهی افراد زیادی شده است.

*می دانیم که بنا به ادعای اناجیل مسیحیان، مسیح مصلوب شد، حال بد نیست به گزارش آنها در مورد ماجرای صلیب توجه کنیم. در انجیل متی، باب 27، آیات 39 تا 43 چنین میخوانیم: «۳۹رهگذران سرهای خود را تکان داده، ناسزاگویان ۴۰میگفتند: "ای تو که میخواستی معبد را ویران کنی و سه روزه آن را بازبسازی، خود را نجات ده! اگر پسر خدایی از صلیب فرود بیا!" ۴۱سران کاهنان و علمای دین و مشایخ نیز استهزایش کرده، میگفتند: ۴۲"دیگران را نجات داد، امّا خود را نمیتواند نجات دهد! اگر پادشاه اسرائیل است، اکنون از صلیب پایین بیاید تا به او ایمان آوریم. ۴۳او به خدا توکل دارد؛ پس اگر خدا دوستش میدارد، اکنون او را نجات دهد، زیرا ادعا میکرد پسر خداست!"» پس باز می بینیم در همان شرایط، حضرت عیسی(ع) از دادن معجزه ای که مردم و کاهنان میخواهند، خودداری می کند. چرا وقتی او درخواست آنان را رد می کند، از دید این نویسندۀ محترم مسیحی، ایرادی محسوب نمیشود؟

*در باب 4 انجیل متی، آیات 3 تا 7، چنین میخوانیم: «۳آنگاه وسوسهگر نزدش آمد و گفت: "اگر پسر خدایی، به این سنگها بگو نان شوند!" ۴عیسی در پاسخ گفت: «نوشته شده است که: "انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود." ۵سپس ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر فراز معبد قرار داد ۶و گفت: "اگر پسر خدایی، خود را به زیر افکن، زیرا نوشته شده است: "دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت،مبادا پایت به سنگی برخورَد." ۷عیسی به او پاسخ داد: "این نیز نوشته شده که، 'خداوند خدای خود را میازما'."» پس می بینیم که اینجا نیز حضرت عیسی(ع) به دو درخواست معجزه از سوی ابلیس نه تنها جواب رد، که پاسخی بی معنی میدهد. مثلاً وقتی می گوید نوشته شده است که سنگ را نان کن، می گوید انسان تنها به نان زنده نیست!! این پاسخ با توجه به سخن ابلیس معنایی ندارد، ابلیس از او نخواسته بود که با سنگی که نان می شود، انسانی را زنده نگه دارد، که وی اینگونه پاسخ می دهد. با این وجود مسیحیان، حاضر نیستند به خاطر این جوابهای سربالا، بگویند حضرت عیسی(ع)، پیامبر و پسرخدا و مسیح نیست.

پس این سخنان گزاف نویسندۀ مسیحی، بر نبوّت حضرت محمّد(ص) هیچ خدشه ای وارد ننموده است.

ثالثاً با توجه توضیحات داده شده، هیچ تضادی بین گزارشهای تاریخی از معجزات نبوی و نظرات قرآن در مورد اعجاز حضرت محمّد(ص)، وجود ندارد.

نویسندۀ مسیحی:

بسیاری از مسلمانان با اشاره به سوره انعام آیه 35 استدلال می کنند که محمّد می توانست معجزه کند: «چنان چه اعتراض آنان بر تو سخت آید، اگر توانی نقبی در زمین بساز یا نردبانی بر آسمان افراز، تا آیتی بر آنها آوری.»

به هر حال بررسی دقیق این آیه از قرآن، نشان می دهد که این آیه نمی تواند دلیلی بر اثبات این ادعا باشد که محمد می توانست معجزه نماید. قبل از هر چیز این آیه، این آیه شرطی است و حالتی فرضی دارد: اگر توانی... «هرگز به این معنی نیست که او می توانست.».

پاسخ:

نویسندۀ نگونبخت، سعی کرده است ضعیفترین دفاع مسلمانان را در مقابل حرفهای خودش طرح نماید!(البته شاید هم این پاسخ را بر اساس خیالات خویش از دفاعیات مسلمانان ارائه فرموده است!!) گویی ایشان خواسته است که با طرح یک دفاع ضعیف، ضربه ای سختتر به اسلام بزند. به هر روی، ما پاسخهای قوی را در بالا ذکر کرده ایم که نشان می دهند حضرت محمّد(ص) از دید قرآن نیز دارای معجزه بوده است و کافران معجزاتش را تکذیب می کردند. بهتر بود جناب نویسنده اگر قصد پاسخگویی داشتند، به پاسخهایی که در بالا ذکر شده است، پاسخ می دادند و نه به این پاسخهای ضعیف.

بله، این آیه نشان نمی دهد که او «می توانست» معجزه ارائه بدهد. ولی خب، آیات دیگری از قرآن که آیات و بیّنات را به حضرت محمّد(ص) نسبت می دهند، به خوبی این مسئله را نشان می دهند که او به اذن خدا معجزات زیادی را ارائه فرموده است. چنانکه گفتیم قرآن، وقتی می خواهد یک معجزه را معرفی کنید از واژۀ "بینة" یا واژۀ "آیة"، استفاده می فرماید. در بالا به این آیات اشاره کردیم، و در پایین هم باز اشاره خواهیم کرد.

از تمام اینها که بگذریم، نباید فراموش کنیم که قرآن خود یک معجزۀ زنده است، که به زودی و در بحثهای بعدی به خوبی در مورد آن بحث خواهد شد و نویسنده که زبدۀ شبهات مسیحیان علیه قرآن را نقل نموده است، به خوبی عجز و ناتوانی خویش و همکیشانش را در رد کردن قرآن، نشان می دهد.

یادآوری این نکته نیز بد نیست که نویسنده "اعراض" را به اعتراض معنی کرده است!! به هر روی هر کس ذره ای عربی بداند، به خوبی درک می کند که اعراض به معنای اعتراض نیست، بلکه به معنایی رویگردانی است. اعتراض خودش یک واژۀ عربی است و معنی فارسی و عربی آن یکی است، و اگر قرآن می خواست بفرماید اعتراض، خب می فرمود اعتراض! البته بدبختانه برخی مترجمین مسلمان قرآن نیز مرتکب این اشتباه فاحش شده اند!! این مترجمین محترم، وقتی اینگونه بدون مسئولیت ترجمه می کنند، به خیالشان هم نمی رسد که شاید ترجمۀ غلطشان، مورد استفادۀ افراد مغرض قرار بگرید.

نویسندۀ مسیحی:

دوم، حتی در خود آیه به طور زمینی گفته شده که محمد نمی توانست معجزه کند. در غیر اینصورت چرا برای انجام ندادن درخواست آنها، چنین فشار و اعتراضی را تحمّل می کرد. اگر او می توانست معجزه کند، به سادگی جلوی اعتراض و فشار آنها را که بر «بر او سخت می آمد» می گرفت.

پاسخ:

به راستی، خواندن روش استدلال مخالفین اسلام، به خودی خود، دلیلی قوی بر حقّانیت اسلام است. به راستی، باید به این خاطر که با یک دین مخالف هستیم، به هر بهانه ای متوسّل بشویم و در برخی موارد، حتی حرف قبلی خود را نیز فراموش کنیم؟! در پاسخ این سخنان نویسنده، عرض می کنیم:

اولاً ایشان گویا فرمایش خودشان را یادشان رفته است: «این آیه شرطی است و حالتی فرضی دارد: اگر توانی... هرگز به این معنی نیست که او می توانست»؛ خب به همین شکل، هرگز نیز به این معنا نیست که او نمی توانست! به راستی با کدام برهان منطقی از این آیه می شود عدم توانایی حضرت محمّد(ص) را بر انجام معجزه، استنتاج کرد؟

ثانیاً اعراض(=رویگردانی) و نه اعتراض کافران، ابداً به این خاطر نبود که درخواست معجزات مورد نظرشان، رد شده بود. جناب نویسنده از کجا به این نتیجه رسیده اند که کافران به خاطر خودداری حضرت محمّد(ص) از ارائه کردن معجزه بود که اعراض می کردند(یا با ترجمۀ غلطی که ارائه می دهند: اعتراض می کردند)؟ گویا ایشان با روح کافران ارتباط برقرار فرموده اند و از آنها دلیل این اعراضشان را پرسیده اند!! به هر حال، هر کس چند آیه قبل را بخواند، به خوبی متوجه می شود که بحث بر سر عدم ارائه کردن معجزه نیست، بلکه بر سر پافشاری کافران در انکار حقیقت است. با هم آیات 33 تا 35 از سورۀ انعام را می خوانیم:

قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِى يَقُولُونَ فَإِنهَُّمْ لَا يُكَذِّبُونَكَ وَ لَاكِنَّ الظَّلِمِينَ بَِايَاتِ اللَّهِ يجَْحَدُونَ(33)وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبرَُواْ عَلىَ مَا كُذِّبُواْ وَ أُوذُواْ حَتىَّ أَتَئهُمْ نَصرُْنَا وَ لَا مُبَدِّلَ لِكلَِمَاتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِىْ الْمُرْسَلِينَ(34( وَ إِن كاَنَ كَبرَُ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِىَ نَفَقًا فىِ الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فىِ السَّمَاءِ فَتَأْتِيهَُم بَِايَةٍ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلىَ الْهُدَى فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ(35)

ترجمۀ آیات الله مکارم: ما مى دانيم كه گفتار آنها، تو را غمگين مى كند ولى (غم مخور! و بدان كه) آنها تو را تكذيب نمى كنند بلكه ظالمان، آيات خدا را انكار مى نمايند. (33(پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند و در برابر تكذيبها، صبر و استقامت كردند و (در اين راه،) آزار ديدند، تا هنگامى كه يارى ما به آنها رسيد. (تو نيز چنين باش! و اين، يكى از سنتهاى الهى است) و هيچ چيز نمى تواند سنن خدا را تغيير دهد و اخبار پيامبران به تو رسيده است. (34( و اگر اعراض آنها بر تو سنگين است، چنانچه بتوانى نقبى در زمين بزنى، يا نردبانى به آسمان بگذارى (و اعماق زمين و آسمانها را جستجو كنى، چنين كن) تا آيه (و نشانه ديگرى) براى آنها بياورى! (ولى بدان كه اين لجوجان، ايمان نمى آورند!) امّا اگر خدا بخواهد، آنها را (به اجبار) بر هدايت جمع خواهد كرد. (ولى هدايت اجبارى، چه سودى دارد؟) پس هرگز از جاهلان مباش! (35)

پس به خوبی آشکار است، بحث بر سر انکار و تکذیب کافران است و نه اعتراضشان به عدم ارائۀ معجزه. به راستی، چرا برخی افراد باید بخاطر تعصباتشان، اینگونه حقیقت را تحریف کنند؟

ثالثاً در آیه 33(دو آیه قبل از آیۀ مورد بحث)، با اشاره به اینکه کافران، «آیات الله» یعنی نشانه های خدا را انکار می کنند، به خوبی نشان داده شده است که حضرت محمّد(ص) به کافران معجزه ارائه کرده اند و آنها تکذیب کرده اند، چرا که قرآن برای معرفی معجزه از دو واژۀ آیة به معنای نشانه و بینّة به معنای نشانۀ روشن، استفاده می فرماید.

رابعاً چنانکه عرض کردیم، قرآن به خوبی نشان می دهد پیامبر معجزه داشتند. جهت تنویر اذهان، باز هم تکرار می کنیم:

قرآن معجزه را «آیة» به معنای نشانه می خواند. برای مثال وقتی حضرت موسی(ع) با 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیة» یا نشانه، معجزه است. حال قرآن در آیه 2 از سورۀ قمر میفرماید: «هر گاه نشانه را ببينند، روى گردانده، مى گويند: "اين سحرى مستمر است" »، و این آیه به خوبی نشان می دهد که معجزاتی از سوی حضرت محمّد(ص) ارائه می شد، ولی آنها روی گردانده، می گویند این سحری آشکار است، که البته اسناد تاریخی نیز، چنین مواردی را گزارش کرده اند. بدون شک نمیتوان منظور قرآن از "آیة" یا نشانه، را در اینجا آیات قرآن دانست، زیرا قرآن به صورت شفاهی به آنها ابلاغ می شد، و آنها آیات قرآن را می شنیدند، و نمی دیدند، ولی اینجا از دیده شدن نشانه، و سحر خواندن آن سخن به میان آمده است. مشابه همین امر در آیات 14 و 15 از سورۀ صافات ارائه شده است.

واژۀ دیگری که در قرآن به معنای معجزه است، "بینة" است که جمع آن میشود "بیّنات"، و معنی آن "نشانۀ روشن" است. قرآن بارها اشاره فرموده است که به پیامبران پیشین بینات داده شده بود(بقره:87، نساء:153، مائده:110، اعراف:101، یونس:13,74، نحل:44، طه:72، غافر:28 و غیره) و در این آیات، بینات به معنای معجزه است، اکنون اگر به آیه 86 از سورۀ آل عمران نگاه کنیم، می بینیم که می فرماید حضرت رسول(ص) با بینات به نزد مردم رفته است. نظر به اینکه قرآن در آیۀ قبل فرموده است که هر کس جز اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمی شود، و در ابتدای این آیه از کسانی سخن می گوید که بعد از ایمانشان کافر شده اند، آشکار است که منظور از رسول، حضرت محمّد(ص) است. نگاهی به آیات 85 و 86 سورۀ آل عمران می اندازیم: «و هر كس جز اسلام، آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مى كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانه هاى روشن(بینات) براى آنها، كافر شدند؟!...»

خود قرآن به معجزاتی مثل شقّ القمر(سورۀ قمر، آیه 1) اشاره دارد، و نیز تواریخ معتبر اسلامی، معجزات فراوانی را به حضرت محمّد(ص) نسبت میدهند که در بحث معجزات حدیثی ارائه خواهد شد.

برچسب: نویسنده: ساحل توکلی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:45

صفحه بندی