یکی از شبهات معروف مخالفان اسلام، این است که ادعا می کنند که 1 محمّد(ص) هیچ معجزه ای جز 1 ارائه نداده است، و درخواست معجزۀ افراد را رد می فرمود، و می فرمود قرآن کفایت می کند. در ادامه، این نویسندۀ مسیحی، همین ادعاها را تکرار می کند:
نویسندۀ مسیحی:
وقتی از محمّد میخواستند که همانند پیامبران پیشین، برای اثبات ادعاهای خود معجزه ای انجام بدهد، وی جواب رد میداد(آل عمران 184-181) و در عوض ادعا می کرد که زبان و تعلیم قرآن ثابت می کند که پیام وی، وحی 1 است از آنجا که در فصل سوم به ماهیت این ادعا و اساس آن خواهیم پرداخت، در اینجا تنها کافی است که به طور خلاصه به دلایل رد این ادعا بپردازیم.
پاسخ:
پیش از اینکه به این به اصطلاح «دلایل رد این ادعا» بپردازیم، لازم است که به بی انصافی های این نویسنده، در همین چند جمله بپردازیم:
اولاً قرآن در آیات 181 تا 184 از سورۀ آل عمران، ابداً درخواست معجزه را رد نفرموده است، بلکه فرموده است که پیامبران پیشین نیز معجزه آوردند، و اینها تکذیبشان کردند.
ثانیاً قرآن معجزه را «آیة» به معنای نشانه می خواند. برای مثال وقتی حضرت موسی(ع) با 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیة» یا نشانه، معجزه است. حال قرآن در آیه 2 از سورۀ قمر میفرماید: «هر گاه نشانه را ببينند، روى گردانده، مى گويند: "اين سحرى مستمر است" »، و این آیه به خوبی نشان می دهد که معجزاتی از سوی حضرت محمّد(ص) ارائه می شد، ولی آنها روی گردانده، میگویند این سحری آشکار است، که البته اسناد تاریخی نیز، چنین مواردی را گزارش کرده اند. بدون شک نمیتوان منظور قرآن از "آیة" یا نشانه، را در اینجا آیات قرآن دانست، زیرا قرآن به صورت شفاهی به آنها ابلاغ می شد، و آنها آیات قرآن را میشنیدند، و نمیدیدند، ولی اینجا از دیده شدن نشانه، و سحر خواندن آن سخن به میان آمده است. مشابه همین امر در آیات 14 و 15 از سورۀ صافات ارائه شده است.
ثالثاً واژۀ دیگری که در قرآن به معنای معجزه است، "بینة" است که جمع آن میشود "بیّنات"، که معنی آن "نشانۀ روشن" است. قرآن بارها اشاره فرموده است که به پیامبران پیشین بینات داده شده بود(بقره:87، نساء:153، مائده:110، اعراف:101، یونس:13,74، نحل:44، طه:72، غافر:28 و غیره) و در این آیات، بینات به معنای معجزه است، اکنون اگر به آیه 86 از سورۀ آل عمران نگاه کنیم، میبینیم که میفرماید حضرت رسول(ص) با بینات به نزد مردم رفته است. نظر به اینکه قرآن در آیۀ قبل فرموده است که هر کس جز اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمیشود، و در ابتدای این آیه از کسانی سخن میگوید که بعد از ایمانشان کافر شده اند، آشکار است که منظور از رسول، حضرت محمّد(ص) است. نگاهی به آیات 85 و 86 سورۀ آل عمران میاندازیم: «و هر كس جز اسلام، آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مى كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانه هاى روشن(بینات) براى آنها، كافر شدند؟!...»
رابعاً خود قرآن به معجزاتی مثل شقّ القمر(سورۀ قمر، آیه 1) اشاره دارد، و نیز تواریخ معتبر اسلامی، معجزات فراوانی را به حضرت محمّد(ص) نسبت میدهند که در بحث معجزات حدیثی ارائه خواهد شد.
خامساً معجزه به ارادۀ پیامبران نیست، بلکه با اجازه و اراده و خواست خداوند، ارائه میشود. اگر پیامبری درخواست معجزه را در یک زمان رد کند، به معنای این نیست که آن پیامبر، معجزه نداشته است، بلکه به معنای آن است که خداوند اراده نفرموده است که آن معجزه را ارائه بدهد.
سادساً گاهی کافران معجزات عجیبی را درخواست میکردند و پیامبر هم رد میفرمودند، مثلاً یکی از کفار به پیامبر گفته بود اگر پیامبر هستی، کاری کن که یک کیسه پر از طلا، به من داده شود!! به نظر شما این معجزه باید انجام میشد؟
سابعاً اگر مسیحیان کمی به کتاب مقدّس خودشان نگاه بیندازند، متوجه میشوند که معجزه نداشتن و خودداری از ارائۀ معجزه چیزی از پیامبر 1 یک پیامبر کم نمیکند:
*طبق گزارش انجیل متی در باب 11، آیه 9، حضرت عیسی(ع)، در سخنانش در مورد حضرت یحیی(ع)، او را از پیامبر برتر میداند: «پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن پیامبری؟ آری، به شما میگویم کسی که از پیامبر نیز برتر است». در آیه 41 از باب 10 از انجیل یوحنّا میخوانیم: «بسیاری نزدش(یعنی نزد عیسی) آمدند. ایشان میگفتند: "هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود."» پس یحیی هیچ اعجازی نداشته است، ولی سخنانش در مورد حضرت عیسی(ع) راست و درست بوده است و از پیامبر هم برتر است. به گزارش آیه 26 از باب 21 انجیل متی، همه یحیی را پیامبر میدانستند. حضرت یحیی(ع)، پیامبر و حتی از پیامبر برتر است، و در عین حال هیچ معجزه ای ارائه نفرموده است.
*کتاب مقدّس، به برخی پیامبران مانند حضرت ارمیا(ع)، هیچ معجزه ای نسبت نداده است، آیا باید به این دلیل پیامبر بودن آن پیامبر را رد کنیم؟
*در باب 8 از انجیل مرقس، در آیات 11 تا 13، چنین میخوانیم: «۱۱فَریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی آسمانی از او خواستند. ۱۲امّا عیسی آهی از دل برآورد و گفت: "چرا این نسل خواستار آیت است؟ آمین، به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد." ۱۳سپس ایشان را ترک گفت و باز سوار قایق شده، به آن سوی دریا رفت.» پس حضرت عیسی(ع) اینجا آشکارا درخواست معجزه را رد میکند، و آنها را به هیچ معجزۀ دیگری ارجاع نمیدهد، آیا مسیحیان، حاضرند به این دلیل بگویند او پیامبر و مسیح نیست؟ چرا به قول جناب نویسنده نمیگویند که "وقتی از عیسی میخواستند که همانند پیامبران پیشین، برای اثبات ادعاهای خود معجزه ای انجام بدهد، وی جواب رد میداد".
*در باب 23 از انجیل لوقا، در آیات 8 تا 11، چنین میخوانیم: «۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنابر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام میزدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بیحرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند.» پس باز هم میبینیم که "وقتی از عیسی میخواستند که همانند پیامبران پیشین، برای اثبات ادعاهای خود معجزه ای انجام بدهد، وی جواب رد میداد". لازم به ذکر است که این ماجرا در جایی رخ داد که بنا به گزارش اناجیل، حضرت عیسی(ع) در حال محاکمه بین مخالفین بود، و مهمترین جایی بود که حضرت عیسی(ع) باید از خود دفاع میکرد تا به نظر نرسد که یارای دفاع از خویش را ندارد و فقط بین مردمانی که عوام هستند قادر به دفاع از خویشتن است، ولی او حتی جواب آنها را نیز نمیدهد.
*در باب 22 از انجیل لوقا، در آیات 63 تا 65، چنین میخوانیم: «۶۳آنان که عیسی را در میان داشتند، به استهزا و زدن او آغاز کردند. ۶۴چشمان او را بسته، میگفتند: "نبوّت کن و بگو چه کسی تو را میزند؟" ۶۵و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او میگفتند.» در اینجا نیز حضرت عیسی(ع) از معجزه کردن، خودداری فرموده است. این مورد هم در زمانی است که عیسی(ع) در حال محاکمه شدن است، و دفاع نکردن او از خودش میتواند باعث گمراهی افراد زیادی بشود، البته ممکن است که مسیحیان ادعا کنند که عیسی بعداً ظهور دوباره کرد و مردم پیش از به آسمان رفتنش او را دیدند و مطمئن شدند که او به راستی مسیح بوده است، ولی گذشته از نقدهایی که بر این ادعا وارد است و در آینده ارائه خواهند شد، طبق کتاب مقدّسشان این ظهور فقط بر پیروان پیشینش صورت گرفته است، و هیچ فردی غیر از مریدانش، او را ندیده است(اوّل قرنطیان۱۵: ۸-۳ می گوید که ظهور بر حواریون، پولس و پانصد تن از برادران بوده است، این را با ظهور نخستین بر زنان، به گزارش اناجیل جمع بزنید!)، پس باز هم عدم دفاع مسیح از خودش در آن مجلس، باعث گمراهی افراد زیادی شده است.
*میدانیم که بنا به 1 اناجیل مسیحیان، مسیح مصلوب شد، حال بد نیست به گزارش آنها در مورد ماجرای صلیب توجه کنیم. در انجیل متی، باب 27، آیات 39 تا 43 چنین میخوانیم: «۳۹رهگذران سرهای خود را تکان داده، ناسزاگویان ۴۰میگفتند: "ای تو که میخواستی معبد را ویران کنی و سه روزه آن را بازبسازی، خود را نجات ده! اگر پسر خدایی از صلیب فرود بیا!" ۴۱سران کاهنان و علمای دین و مشایخ نیز استهزایش کرده، میگفتند: ۴۲"دیگران را نجات داد، امّا خود را نمیتواند نجات دهد! اگر پادشاه اسرائیل است، اکنون از صلیب پایین بیاید تا به او ایمان آوریم. ۴۳او به خدا توکل دارد؛ پس اگر خدا دوستش میدارد، اکنون او را نجات دهد، زیرا ادعا میکرد پسر خداست!"» پس باز میبینیم در همان شرایط، حضرت عیسی(ع) از دادن معجزه ای که مردم و کاهنان میخواهند، خودداری میکند. چرا وقتی او درخواست آنان را رد میکند، از دید این نویسندۀ محترم مسیحی، ایرادی محسوب نمیشود؟
*در باب 4 انجیل متی، آیات 3 تا 7، چنین میخوانیم: «۳آنگاه وسوسهگر نزدش آمد و گفت: "اگر پسر خدایی، به این سنگها بگو نان شوند!" ۴عیسی در پاسخ گفت: «نوشته شده است که: "انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود." ۵سپس ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر فراز معبد قرار داد ۶و گفت: "اگر پسر خدایی، خود را به زیر افکن، زیرا نوشته شده است: "دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت،مبادا پایت به سنگی برخورَد." ۷عیسی به او پاسخ داد: "این نیز نوشته شده که، 'خداوند خدای خود را میازما'."» پس میبینیم که اینجا نیز حضرت عیسی(ع) به دو درخواست معجزه از سوی ابلیس نه تنها جواب رد، که پاسخی بی معنی میدهد. مثلاً وقتی میگوید نوشته شده است که سنگ را نان کن، میگوید انسان تنها به نان زنده نیست!! این پاسخ با توجه به سخن ابلیس معنایی ندارد، ابلیس از او نخواسته بود که با سنگی که نان میشود، انسانی را زنده نگه دارد، که وی اینگونه پاسخ میدهد. با این وجود مسیحیان، حاضر نیستند بخاطر این جوابهای سربالا، بگویند حضرت عیسی(ع)، پیامبر و پسرخدا و مسیح نیست.
پس این سخنان گزاف نویسندۀ مسیحی، بر نبوّت حضرت محمّد(ص) هیچ خدشه ای وارد ننموده است.
اکنون نویسنده سعی میکند نشان بدهد که قرآن نمیتواند معجزه باشد(!):
نویسندۀ مسیحی:
اوّل، حتی پذیرفتن اینکه سبک نگارش قرآن، زیباست، به معنای کاملیت یا بی نظیر بودن آن نیست.
پاسخ:
این سخن نویسندۀ مسیحی، مصداق بارز مغالطۀ «پهلوان پنبه» یا «حمله به آدم پوشالین» است. در این نوع مغالطه، فرد مغالطه کننده، ابتدا به طرف مقابل چیزی را نسبت میدهد، و بعد با زیر سؤال بردن آن سعی میکند او را محکوم کند.
این نویسنده ادعا میکند که ما میگوییم چون سبک نگارش قرآن زیباست، پس قرآن معجزه است!!!! کسی که مطالب این تارنگار را پی گرفته باشد، از این گزافه گویی نویسنده حیرت نخواهد کرد، زیرا از این بی انصافیها، در سخنانش بسیار است.
به هر روی، معجزه بودن قرآن، بخاطر زیبایی سبک نگارش آن نیست، البته گویا این نویسنده، اعجاز ادبی قرآن را با زیبایی سبک نگارش، اشتباه گرفته است. ضمن اینکه ما از مسیحیان 1 میکنیم که اگر قرآن بی نظیر نیست، نظیری برای آن بیاورند.
نویسندۀ مسیحی:
دوم، در حقیقت، محتوای اصلی قرآن، هیچ چیز منحصر به فردی ندارد، چرا که خود محمّد اصرار داشت چنین پیامی به تمام پیامبران پیشین از او داده شده است(رجوع کنید فصل 3).
پاسخ:
البته ما مشکلی نداریم که بگوییم 1 اعظم پیام قرآن، در صحف ابراهیم و موسی آمده است(اعلی: 19-18)، و در واقع شاید، قرآن از این جهت یک اصلاحیه بر تحریفات اهل کتاب بر کتاب مقدّس است و پیام تمام انبیاء، یعنی توحید را نیز در بر دارد. آیا خدا باید محتوای اصلی سخنان هر یک از انبیاء را چیز مجزایی قرار بدهد؟ بدون شک محتوای اصلی باید در تمام دوران و به تمامی مردمان گفته شود، و فقط با تکامل زندگی بشر، این پیام نیز تکامل پیدا میکند، که قرآن نیز این تکامل را به بهترین وجه دارد.
ولی گذشته از چیزهای جدیدی که در قرآن آمده است، چیزی که این نویسنده نمیخواهد بفهمد این است که محتوای اصلی قرآن، معجزه نیست. جنبه های اعجاز قرآن در بین جملات آن نهفته هستند. این معجزه است که کسی نمیتواند مانند قرآن بیاورد و قرنهاست که از منکرین قرآن دعوت میکنیم یک سوره مثل قرآن بیاورید تا ما هم به جرگۀ کفار بپیوندیم، ولی دریغ از یک سوره. البته گاهی تلاشهای مذبوحانه ای مثل کتاب «الفرقان الحق» میکنند. در این کتاب نویسندگان جملاتی از جاهای مختلف قرآن را برداشته و گاهی هم چند کلمه از خودشان اضافه نموده اند و با آنها سوره های جدیدی ساخته اند و اسمش را «کتابی مثل قرآن» نهاده اند!! ولی خب این نمیشود کتابی مثل قرآن، بلکه باید نام آنرا یک کتاب به هم ریخته از جملات قرآن، گذاشت. اینها اگر میخواهند سوره مثل قرآن بیاورند، باید سوره ای بیاورند که در آن از خود قرآن جمله نیامده باشد یا حداقل بخش اعظم آیات از سایر بخشها نیامده باشد. برای مثال شما سورۀ کوثر از قرآن را با سایر بخشهای مقایسه کنید، هیچیک از جملات در سایر بخشهای قرآن، دیده نمیشوند. در سوره های بزرگتر هم بخش اعظم جملات، در سایر بخشها دیده نمیشوند، و قرآن تنها برخی جملات و عبارات را برای تأکید بیشتر تکرار میفرماید. پس اگر قران 113 سوره بود، سورۀ کوثر میتوانست یک سوره مثل قرآن باشد، ولی سوره هایی که این افراد میاورند، مثل قرآن نیستند. البته اینکه سعی میکنند جملات قرآن را به هم بچسبانند تا سورۀ جدید بسازند، به خوبی نشان میدهد که هیچکس قادر نیست، جملاتی به فصاحت و بلاغت قرآن بسازد، تا سورۀ جدیدی بسازد.
همچنین قرآن در طول 23 سال نازل شد و در آن هیچ اختلاف حقیقی یافت نمیشود، ولی هر کس بخواهد نوشتجاتی را در طول 23 سال بنویسد، به علّت تکاملی که در نگرش او ایجاد میشود، و نیز بخاطر اینکه در برخی بخشها به اشتباه بودن سخنش پی میبرد و سعی در اصلاح آن خواهد کرد، در سخنان ابتدایی و انتهایی او اختلافات فراوانی یافت خواهد شد. قرآن هیچ اختلافی ندارد، و این نشانگر این است که قرآن تألیف کسی است که در او تکامل و اشتباه راه ندارد.
باز از سوی دیگر، قرآن در بین آیات خود به برخی اشارات علمی میپردازد، و به مسائلی اشاره میفرماید که در زمان پیامبر، آگاهی انسان به این مسائل نمی رسید و این نیز معجزه ای دیگر است.
البته در قرآن بسیاری نکات جدید هست که در کتب انبیاء پیشین دیده نمیشوند. قرآن بحث معاد را خیلی خوب باز میکند، و سخنان پیامبران پیشین را تکمیل میکند. همچنین معجزات قرآن در کتب پیشین یافت نمیشوند.
همچنین برخی از سخنان قرآن، مربوط به مخاطب زمان خودش است و یا در مورد حوادث آینده پیشگویی میفرماید، که معروفترینش پیشگویی آیات نخستین سورۀ روم است.
پس این مسئله که پیام محوری قرآن، همان پیام محوری سایر انبیاء است، مشکلی برای معجزه بودن قرآن، ایجاد نمیکند.
نویسندۀ مسیحی:
سوم، اگر سبک ادبی نشانه وحی الهی باشد، پس 1 باید بپذیرند، که هومر و شکسپیر دارای الهام الهی بوده اند.
پاسخ:
اوّلاً بحث تحدی میگوید که اگر شک دارید که قرآن از سوی خدا نیست، یک سوره مثل آن بیاورید. حال جای سؤال است که آیا کسی نمیتواند چیزی مانند مطالب شکسپیر و هومر، بیاورد؟ خب پاسخ منفی است. همواره شعرای بزرگ، مورد اقتباس سایر شعرا قرار میگیرند، و شعرای دیگر، با پیروی از سبک و سیاق آنها، مطالبی شبیه به آنها مینویسند. این مسئله در اشعار فارسی و آثار بزرگانی چون مولوی و فردوسی نیز یافته میشود. در شاهنامۀ فردوسی ابیات الحاقی بسیارند، یعنی افرادی این ابیات را به سبک فردوسی ساخته اند و در شاهنامه جای داده اند، و ما نمیتوانیم با توجه به سبک و سیاق شعر فردوسی بفهمیم، که کدام بیت به راستی از فردوسی هست و کدامیک از وی نیست. تنها با مقایسه نمودن نسخه های کهن، از شاهنامه میتوان این ابیات را شناسایی کرد. پس ساختن شعری مانند اشعار شعرای بزرگ، امری شدنی و ممکن است، چنانکه رخ داده است. پس باز از منکرین دعوت میکنیم به جای بهانه آوردن، یک سوره مثل قرآن، ارائه کنند.
ثانیاً لازمۀ هدایتگری خداست، که اگر یک فرد به دروغ ادعای معجزه کرد، و چیزی ارائه داد و گفت که این معجزه است، برای ممانعت از گمراهی مردم، خداوند آن فرد را با چیزی بهتر از آن چیزی که آورده است، رسوا نماید. از مسیحیان و سایر منکرین اسلام، سؤال میکنیم، که چرا خدا نه تنها حضرت محمّد(ص) را در این ادعا رسوا نفرمود، بلکه او را در راهش موفق فرمود، و کاری کرد که پیروان آن حضرت، تا قرن هفدهم میلادی ابرقدرتهای جهان باشند(و امروزه هم که دچار ضعف شده اند، بخاطر دور شدن از اسلام است)؟ این افراد دو راه دارند: یا باید بپذیرند هدایتگری خدا نقص دارد، و با وارد کردن این نقص بر خدا، وجودش را انکار خواهند کرد، یا اینکه باید تأیید کنند که معجزه بودن قرآن، از سوی خداوند تأیید شده است.
ثالثاً گیریم که آثار برخی شعرا، بی مانند باشد، که البته چنین نیست، ولی یک معجزه وقتی معجزه است، که با ادعای اعجاز همراه باشد. بله در هر کاری بهترینی ممکن است وجود داشته باشد که تا سالها بهتر از آن پیدا نشود، ولی اگر ادعای معجزه نداشته باشد، اعجازی در کاری نیست و اگر ادعای معجزه داشته باشد، آنگاه به عهدۀ خداست که در صورت دروغ بودن ادعا، مدعی را رسوا کند، چنانکه با بسیاری از پیامبران دروغین چنین فرموده است. قرآن کتاب بی مانندی است، که ادعای معجزه بودن دارد، و بی مانند بودنش در کنار اینکه خدا این ادعا را با آوردن معجزه ای دیگر، یا معجزۀ شبیه به آن و یا بهتر از آن، زیر سؤال نبرده است، نشانگر این است که باید معجزۀ بی مانندی قرآن را، بپذیریم.
نویسندۀ مسیحی:
چهارم، معرفی قرآن، به عنوان معیار ادعاهای محمد، مشکوک و فاقد اعتبار حقوقی است! زیرا رد کردن درخواست انجام امری ماوراء الطبیعه و به جای آن حواله دادن به «دلیلی» خودساخته در اثبات اعتبار الهی آن، کار چندان سختی نیست.(رجوع کنید آل عمران 138؛ الاسراء102؛ مؤمنون45؛ مائده35؛ انعام37؛ اعراب9-8، 108-106؛ اسراء93-90؛ طه23-22 ).
پاسخ:
اولاً گویا جناب نویسنده، آیات 29 تا 40، از باب 6 انجیل یوحنا از کتاب مقدّس خودش را نخوانده است:
۲۹عیسی در پاسخ گفت: «کار پسندیدۀ خدا آن است که به فرستادۀ او ایمان آورید.»۳۰گفتند: «چه آیتی به ما مینمایانی تا با دیدن آن به تو ایمان آوریم؟ چه میکنی؟۳۱پدران ما در بیابان مَنّا خوردند، چنانکه نوشته شده است: ”او از آسمان به آنها نان داد تا بخورند.“»۳۲عیسی پاسخ داد: «آمین، آمین، به شما میگویم، موسی نبود که آن نان را از آسمان به شما داد، بلکه پدر من است که نان حقیقی را از آسمان به شما میدهد.۳۳زیرا نان خدا آن است که از آسمان نازل شده، به جهان حیات میبخشد.»۳۴پس گفتند: «این نان را همواره به ما بده.»۳۵عیسی به آنها گفت: «نان حیات من هستم. هرکه نزد من آید، هرگز گرسنه نشود، و هرکه به من ایمان آوَرَد هرگز تشنه نگردد.۳۶ولی چنانکه به شما گفتم، هرچند مرا دیدهاید، امّا ایمان نمیآورید.۳۷هرآنچه پدر به من بخشد، نزد من آید؛ و آن که نزد من آید، او را هرگز از خود نخواهم راند.۳۸زیرا از آسمان فرود نیامدهام تا بهخواست خود عمل کنم، بلکه آمدهام تا خواست فرستندۀ خویش را بهانجام رسانم.۳۹و خواست فرستندۀ من این است که از آنکسان که او به من بخشیده، هیچیک را از دست ندهم، بلکه آنان را در روز بازپسین برخیزانم.۴۰زیرا خواست پدر من این است که هرکه به پسر بنگرد و به او ایمان آوَرَد، از حیات جاویدان برخوردار شود، و من در روز بازپسین او را برخواهم خیزانید.»
میبینید که طبق کتاب مقدّس خودشان، یهودیان از حضرت عیسی(ع) درخواست میکنند که همانطور که بر پدرانشان از آسمان نان فرود آمد، یک معجزه ارائه بدهد، و به او میگویند به آنها نان بدهد و حضرت عیسی(ع) در پاسخ می فرماید: «نان حیات من هستم»!!! خب حضرت عیسی(ع)، خودش را نانی میداند که از آسمان برای انها فرود آمده است! آیا این از استناد به قرآن، عجیبتر نیست؟ آیا این دلیلی خودساخته برای اثبات اعتبار الهی نیست؟!
ثانیاً ما نمیگوییم که متن عادی قرآن معجزه است، بلکه میگوییم که معجزاتی را نیز در بر دارد. آیا فهمیدن این مسئله اینقدر سخت است؟ هر پیامبری همراه با خود یک نشانه میاورد که ثابت کند که او پیامبر خداست، در مورد حضرت محمّد(ص) این نشانه، همراه با پیامی هست که ایشان آورده است. چقدر عناد و غرض و تعصب چیز بدی است. اگر اینگونه باشد که باید معجزاتی را هم که پیامبران الهی ارائه میدادند، «دلیل خودساخته» دانست. قرآن به غیر از اینکه کتاب هدایت است، معجزاتی را نیز در بر دارد، حال توضیحی شما برای معجزات پیامبران خودتان میدهید، باید در مورد اعجاز قرآن نیز بپذیرید.
ثالثاً چنانکه گفتیم، قرآن نفرموده است که پیامبر ما معجزه ندارد، توضیحات بالا را در اینجا تکرار میکنم، تا پاسخ سخنان تکراری این فرد داده شود:
اولاً اگر مسیحیان کمی به کتاب مقدّس خودشان نگاه بیندازند، متوجه میشوند که معجزه نداشتن و خودداری از ارائۀ معجزه چیزی از پیامبر بودن یک پیامبر کم نمیکند:
*طبق گزارش انجیل متی در باب 11، آیه 9، حضرت عیسی(ع)، در سخنانش در مورد حضرت یحیی(ع)، او را از پیامبر برتر میداند: «پس برای دیدن چه رفتید؟ برای دیدن پیامبری؟ آری، به شما میگویم کسی که از پیامبر نیز برتر است». در آیه 41 از باب 10 از انجیل یوحنّا میخوانیم: «بسیاری نزدش(یعنی نزد عیسی) آمدند. ایشان میگفتند: "هرچند یحیی هیچ معجزه نکرد، امّا هرآنچه دربارۀ این شخص گفت، راست بود."» پس یحیی هیچ اعجازی نداشته است، ولی نبوّتش در مورد حضرت عیسی(ع) راست و درست بوده است. به گزارش آیه 26 از باب 21 انجیل متی، همه یحیی را پیامبر میدانستند. حضرت یحیی(ع)، پیامبر و حتی از پیامبر برتر است، و در عین حال هیچ معجزه ای ارائه نفرموده است.
*کتاب مقدّس، به برخی پیامبران مانند حضرت ارمیا(ع)، هیچ معجزه ای نسبت نداده است، آیا باید به این دلیل پیامبر بودن آن پیامبر را رد کنیم؟
*در باب 8 از انجیل مرقس، در آیات 11 تا 13، چنین میخوانیم: «۱۱فَریسیان نزد عیسی آمدند و با او به مباحثه نشستند. آنها برای آزمایش، آیتی آسمانی از او خواستند. ۱۲امّا عیسی آهی از دل برآورد و گفت: "چرا این نسل خواستار آیت است؟ آمین، به شما میگویم، هیچ آیتی به آنها داده نخواهد شد." ۱۳سپس ایشان را ترک گفت و باز سوار قایق شده، به آن سوی دریا رفت.» پس حضرت عیسی(ع) اینجا آشکارا درخواست معجزه را رد میکند، و آنها را به هیچ معجزۀ دیگری ارجاع نمیدهد، آیا مسیحیان، حاضرند به این دلیل بگویند او پیامبر نیست؟ چرا به قول جناب نویسنده نمبینید که "وقتی از عیسی میخواستند که همانند پیامبران پیشین، برای اثبات ادعاهای خود معجزه ای انجام بدهد، وی جواب رد میداد"
*در باب 23 از انجیل لوقا، در آیات 8 تا 11، چنین میخوانیم: «۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنابر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام میزدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بیحرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند.» پس باز هم میبینیم که "وقتی از عیسی میخواستند که همانند پیامبران پیشین، برای اثبات ادعاهای خود معجزه ای انجام بدهد، وی جواب رد میداد" لازم به ذکر است که این ماجرا در جایی بود که بنا به گزارش اناجیل، حضرت عیسی(ع) در حال محاکمه بین مخالفین بود، و مهمترین جایی بود که حضرت عیسی(ع) باید به دفاع از خود دفاع میکرد، ولی او حتی جواب آنها را نیز نمیدهد.
*در باب 22 از انجیل لوقا، در آیات 63 تا 65، چنین میخوانیم: «۶۳آنان که عیسی را در میان داشتند، به استهزا و زدن او آغاز کردند. ۶۴چشمان او را بسته، میگفتند: "نبوّت کن و بگو چه کسی تو را میزند؟" ۶۵و ناسزاهای بسیارِ دیگر به او میگفتند.» در اینجا نیز حضرت عیسی(ع) از معجزه کردن، خودداری فرموده است. این مورد هم در زمانی است که عیسی(ع) در حال محاکمه شدن است، و دفاع نکردن او از خودش میتواند باعث گمراهی افراد زیادی بشود، البته ممکن است که مسیحیان ادعا کنند که عیسی بعداً ظهور دوباره کرد و مردم پیش از به آسمان رفتنش او را دیدند و مطمئن شدند که او به راستی پیامبر بوده است، ولی این ظهور فقط بر پیروان پیشینش صورت گرفته است، و هیچ فردی غیر از مریدانش، او را ندیده است، پس باز هم عدم دفاع مسیح از خودش در آن مجلس، باعث گمراهی افراد زیادی شده است.
*میدانیم که بنا به ادعای اناجیل مسیحیان، مسیح مصلوب شد، حال بد نیست به گزارش آنها در مورد ماجرای صلیب توجه کنیم. در انجیل متی، باب 27، آیات 39 تا 43 چنین میخوانیم: «۳۹رهگذران سرهای خود را تکان داده، ناسزاگویان ۴۰میگفتند: "ای تو که میخواستی معبد را ویران کنی و سه روزه آن را بازبسازی، خود را نجات ده! اگر پسر خدایی از صلیب فرود بیا!" ۴۱سران کاهنان و علمای دین و مشایخ نیز استهزایش کرده، میگفتند: ۴۲"دیگران را نجات داد، امّا خود را نمیتواند نجات دهد! اگر پادشاه اسرائیل است، اکنون از صلیب پایین بیاید تا به او ایمان آوریم. ۴۳او به خدا توکل دارد؛ پس اگر خدا دوستش میدارد، اکنون او را نجات دهد، زیرا ادعا میکرد پسر خداست!"» پس باز میبینیم در همان شرایط، حضرت عیسی(ع) از دادن معجزه ای که مردم و کاهنان میخواهند، خودداری میکند. چرا وقتی او درخواست آنان را رد کند، از دید این نویسندۀ محترم مسیحی، ایرادی محسوب نمیشود؟
*در باب 4 انجیل متی، آیات 3 تا 7، چنین میخوانیم: «۳آنگاه وسوسهگر نزدش آمد و گفت: "اگر پسر خدایی، به این سنگها بگو نان شوند!" ۴عیسی در پاسخ گفت: «نوشته شده است که: "انسان تنها به نان زنده نیست، بلکه به هر کلامی که از دهان خدا صادر شود." ۵سپس ابلیس او را به شهر مقدّس برد و بر فراز معبد قرار داد ۶و گفت: "اگر پسر خدایی، خود را به زیر افکن، زیرا نوشته شده است: "دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد و آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت،مبادا پایت به سنگی برخورَد." ۷عیسی به او پاسخ داد: "این نیز نوشته شده که، 'خداوند خدای خود را میازما'."» پس میبینیم که اینجا نیز حضرت عیسی(ع) به دو درخواست معجزه از سوی ابلیس نه تنها جواب رد، که پاسخی بی معنی میدهد. مثلاً وقتی میگوید نوشته شده است که سنگ را نان کن، میگوید انسان تنها به نان زنده نیست!! این پاسخ با توجه به سخن ابلیس معنایی ندارد، ابلیس از او نخواسته بود که با سنگی که نان میشود، انسانی را زنده نگه دارد، که ایشان اینگونه پاسخ میدهد. با این وجود مسیحیان، حاضر نیستند بخاطر این جوابهای سربالا، بگویند حضرت عیسی(ع)، پیامبر و پسرخدا و مسیح نیست.
پس این سخنان گزاف نویسندۀ مسیحی، بر نبوّت حضرت محمّد(ص) هیچ خدشه ای وارد ننموده است.
ثانیاً قرآن معجزه را «آیة» به معنای نشانه می خواند. برای مثال وقتی حضرت موسی(ع) به 9 معجزه، به سوی فرعون فرستاده می شود، قرآن می فرماید که حضرت موسی(ع) با 9 نشانه که ید بیضاء هم یکی از آنها بود، به سوی فرعون فرستاده شد(نمل:12، و همچنین نگاه کنید به اسراء:101). پس در قرآن منظور از «آیة» یا نشانه، است. حال قرآن در آیه 2 از سورۀ قمر میفرماید: «هر گاه نشانه را ببينند، روى گردانده، مى گويند: "اين سحرى مستمر است" »، و این آیه به خوبی نشان می دهد که معجزاتی به حضرت محمّد(ص) داده می شد، ولی آنها روی گردانده، میگویند این سحری آشکار است. بدون شک نمیتوان منظور قرآن از "آیة" یا نشانه، را در اینجا آیات قرآن دانست، زیرا قرآن به صورت شفاهی به آنها ابلاغ می شد، و آنها آیات قرآن را میشنیدند، و نمیدیدند، ولی اینجا از دیده شدن نشانه، و سحر خواندن آن سخن به میان آمده است. مشابه همین امر در آیات 14 و 15 از سورۀ صافات ارائه شده است.
ثالثاً واژۀ دیگری که در قرآن به معنای معجزه است، "بینة" است که جمع آن میشود "بیّنات"، که معنی آن "نشانۀ روشن" است. قرآن بارها اشاره فرموده است که به پیامبران پیشین بینات داده شده بود(بقره:87، نساء:153، مائده:110، اعراف:101، یونس:13,74، نحل:44، طه:72، غافر:28 و غیره) و در این آیات، بینات به معنای معجزه است، اکنون اگر به آیه 86 از سورۀ آل عمران نگاه کنیم، میبینیم که میفرماید حضرت رسول(ص) با بینات به نظر مردم رفته است. نظر به اینکه قرآن در آیۀ قبل فرموده است که هر کس جز اسلام دینی را برگزیند، از او پذیرفته نمیشود، و در ابتدای این آیه از کسانی سخن میگوید که بعد از ایمانشان کافر شده اند، آشکار است که منظور از رسول، حضرت محمّد(ص) است. نگاهی به آیات 85 و 86 سورۀ آل عمران میاندازیم: «و هر كس جز اسلام، آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مى كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانه هاى روشن(بینات) براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعيّت ستمكاران را هدايت نخواهد كرد.»(در مورد هدایت نشدن افراد ستمکار، در فصل اوّل به میزان کافی توضیح دادیم.)
رابعاً خود قرآن به معجزاتی مثل شقّ القمر(سورۀ قمر، آیه 1) اشاره دارد، و نیز تواریخ معتبر اسلامی، معجزات فراوانی را به حضرت محمّد(ص) نسبت میدهند که در بحث معجزات حدیثی ارائه خواهد شد.
خامساً معجزه به ارادۀ پیامبران نیست، بلکه با اجازه و اراده و خواست خداوند، ارائه میشود. اگر پیامبری درخواست معجزه را در یک زمان رد کند، معنای این نیست که آن پیامبر معجزه نداشته است، بلکه به معنای آن است که خداوند اراده نفرموده است که آن معجزه را ارائه بدهد.
سادساً گاهی کافران معجزات عجیبی را درخواست میکردند و پیامبر هم رد میفرمودند، مثلاً یکی از کفار به پیامبر گفته بود اگر پیامبر هستی، کاری کن که یک کیسه پر از طلا، به من داده شود!! به نظر شما این معجزه باید انجام میشد؟
نویسندۀ مسیحی:
پنجم، محمد تنها کسی نیست که از فرشته ای الهام دریافت کرده باشد، یهودیت، مسیحیت و آئین مورمون چنین ادعاهایی دارند، با این وجود مسلمانان آنها را تعالیم غلط میدانند و رد میکنند. پس به چه دلیل باید بپذیریم همین ادعای اسلام، حقیقت دارد؟
پاسخ:
به راستی باید به سخنان این نویسنده خندید یا شاید باید بخاطر این همه تلاش مذبوحانه برای انکار حقیقت، به حالش گریست. یا به راستی قادر به درک نیست، یا خودش را به نفهمیدن زده است. پیامبر ما به همراه خودش دهها معجزه آورده است. آیا مورمونها هم معجزه آورده اند؟ در مورد مسیحیت و یهودیت هم ما حقانیت نخستین پیامبران بنی اسرائیل و حضرت عیسی(ع)، را قبول داریم و از آنجایی که حضرت محمّد(ص) حقانیت آنها را تأیید میکند، ما نیز میپذیریم، این نویسنده که در جهان مسیحیت، جزء علمای بزرگ است، حتی از عقاید مسلمانان در مورد مسیحیت و یهودیت نیز خبر ندارد!!
چیزی که این نویسندۀ نگونبخت، که تعصبات جلوی چشمانش را گرفته است، نمیتواند ببیند، این است که پیامبر ما معجزه داشته است، و ما به صرف ادعا پیرو او نیستیم. معجزات حضرت محمّد(ص) به غیر از قرآن، در کتابهای سیره به خوبی ذکر شده اند. ولی چنانکه میبینیم بر اساس یک پیشفرض دروغین، به اسلام تهمتهای ناروا می زند!

برچسب:
نویسنده: ساحل توکلی